دوباره گوش کن، آقای ترامپ قمارباز!
شاید برایتان عجیب باشد سردار، اما همان قماربازی که چند سال پیش جواب تهدیدهایش را دادی، دوباره زبان به تهدید ما گشوده، ما پای مکتب شما نشستهایم و با زبان شما هم جوابش را میدهیم: «بدانید، هیچ شبی نیست ما نخوابیم و به شما فکر نکنیم. آقای ترامپ قمارباز! بدان در آنجایی که فکر نمیکنی ما در نزدیک شما هستیم. بیا! ما منتظریم!..»
خبرگزاری فارس ـ کرمان، امشب، شب شماست آقای حاج قاسم، شبی که خاطرات خودنوشت شما را ورق بزنیم و از صحنه به صحنه آن مخرج مشترک بگیریم.یادم میآید نوشته بودی اولین بار وقتی احساس کردی که از چیزی نمیترسی، بعد از کتک زدن پاسبانی شهر بود، او نمیدانست با جسارتش به دخترِ جوانِ مو بلندِ سر برهنه در روز عاشورا دست روی رگ غیرت شما میگذارد و یک دل سیر تنبیه میشود.نمیدانست با آن اتفاق، خط قرمزی روی ملاحظات شما میکشد و یک جوان نترسی که اتفاقا سر شوریدهای دارد را تحویل خمینی کبیر میدهد.نمیدانست دارد کاری میکند که آب از سر جوانی نورسته میگذراند و او را میداندار حلقههای انقلاب میکند. هرگز فکرش را هم نمیکرد وقتی شما عکس امام را در مشهد گرفتید و روی قلبتان گذاشتید، به تنها چیزی که فکر نکردید، ترس از پاسبان شهر بود.شما راه جدیدتان را پیمودید، از یاران خمینی کبیر شدید و از سربازان خامنهای عزیز، از روزهای پر التهاب گذشتید و به انقلاب رسیدید، در گرمای خوزستان و سرمای کردستان جنگیدید و عاشق شدید، یک عمر از جنوب شرق کرمان تا بیابانهای شام دنبال گمشدهتان گشتید و مبارزه کردید بدون اینکه ذرهای در دلتان ترس راه داشته باشد.این روزها ما هم شبیه شما شدهایم، سردار، از مرحله ترس عبور کردهایم، اصلا نمیدانستیم که نمیترسیم، وقتی به مادرِ موی سپیدِ دامن گلدارمان جسارت شد، همه مشتهایمان را گره کردیم و توی دهان کدخدای متجاوز زدیم.
شاید باید از یک مرحله سخت عبور کرد و به یک سر نترس رسید، شما و یارانتان در بحبحه انقلاب خمینی به این مرحله رسیدید، ما و دوستان مان در روزهای دفاع ملی! نمیدانم کار شما و در آوردن کشور از دست رژیم و اربابش آمریکا سختتر بود یا وظیفه ما و نگه داشتن آن تا دوباره زیر چکمههای اجنبی نرود، اما فکر میکنم این روزها مهمتر باشد چراکه حرمهای محمدی و ابراهیمی در خطر است.کدخدای قمارباز نمیداند کاری کرده که آب از سرمان گذشته و خط قرمز پررنگی روی ملاحظاتمان کشیده است. وقتی دست روی رگ غیرت ما گذاشت، ما وارد یک مرحله تازه شدیم، مشتهایمان محکم شده و گامهایمان پرصلابتتر از گذشته! حاج قاسم نیستی که ببینی بوی عملیات بیتالمقدس در شهر پیچیده و خیابان به خیابان عطر آزادسازی خرمشهر میدهد، چهرههایمان به درخشندگی روزیست که خبر آزادسازی بوکمال و پایین کشیده شدن پرچم آمریکایی صهیونیستی را شنیدیم.دستان ما در دست خدا و چشمهای ما پر از ذوق و ظفر است، نه میترسیم، نه میترسانیم و نه به تهدیدهای طرف بازنده بهایی میدهیم.این سر نترس در نظامیهای ما بیشتر نمود پیدا کرده، شما میدانستید سربازان امام خامنهای چه اعجوبههایی هستند، ما اما دیر شناختیم، بعد از جنگ بیشتر خواهیم خواند، «ازچیزی نمیترسیدمها» در راه بازار نشر است.
شاید برایتان عجیب باشد اما همان قماربازی که چند سال پیش جواب تهدیدهایش را دادی، دوباره زبان به تهدید ما گشوده، ما پای مکتب شما نشستهایم و با زبان شما هم جوابش را میدهیم: «چه غلطی کردید که امروز برای ما خط و نشان میکشید. نیروهای مسلح ایران نمیخواهد، من حریف شما هستم، نیروی قدس حریف شماست! بدانید، هیچ شبی نیست ما نخوابیم و به شما فکر نکنیم. آقای ترامپ قمارباز! بدان در آنجایی که فکر نمیکنی ما در نزدیک شما هستیم. ما ملت شهادتیم، ما ملت امام حسینیم. بیا! ما منتظریم! مرد این میدان ما هستیم برای شما...»
23:03 - 14 اردیبهشت 1405