شاهدمثالی برای پند آیتالله بهجت در مورد امام رضا
نمیدانیم کی و در چه شرایطی آیتالله بهجت، چشم برزخیاش باز شد و در عالم مکاشفات شنید که آقا به ایشان فرمودند «فلانی! مگر امکان دارد کسی به ما اهلبیت پناه بیاورد، [ما] به او پناه ندهیم!»، اما این را میدانیم که خادم فردوس طوس چگونه زیر سایه آقا پناه گرفت و عاقبتبخیر شد.
خبرگزاری فارس ـ کرمان، روایات و نقلهای زیادی از بزرگان دین داریم که میگویند، عاقبتبخیر شد هر کسی که زیر سایه آقا امام رضا(ع) پناه گرفت! یکی از مهمترین آنها را از زبان آیتالله بهجت شنیدیم، روایتی که برای آیتالله فِهری نقل کرد و از رحمت و هدایت و نورانیت آقا امام رضا(ع) پرده برداشت.نمیدانیم کی و در چه شرایطی آیتالله بهجت، چشم برزخیاش باز شد و در عالم مکاشفات شنید که آقا به ایشان فرمودند ««فلانی! مگر امکان دارد کسی به ما اهلبیت پناه بیاورد، [ما] به او پناه ندهیم!»نه به آیتالله بهجت شک داشتیم و نه به عنایات خاص حضرت ثامن، اما در روزهایی که جهان غبار گرفت و هیاهوها نگذاشت واقعیتهایی به گوش همه برسد، خورشید هشتم دست روی سر یک خادم گذاشت و او را یک نمونه کامل از تحقق واقعیتها قرار داد.کسی که یک عمر در فردوس طوس خدمت کرد و از روی لطف و عنایت حضرت شاه، یک بغل اعتبار و آبرو برداشت.وقتی خواست رئیس جمهور شود، دنیا دوستان و دنیا پرستان سنگهای ریز و درشتشان را برداشتند و زدند به قامت بالا بلند او! روانشناسان میگویند اگر کسی فردی یا چیزی را خیلی دوست داشته باشد، رنگ او را میگیرد و دائم از او حرف میزند، پیمانههایی که این خادم از دریای کرامت حضرت برداشته بود، از همین جنس بود، آن را دیدند ولی سعی کردند از همین نقطهی قوت برایش نقطه ضعف بسازند و بر علیهاش حرف بزنند.
هنوز تلخی صدایی که گفتند «بگذارید یک امام رضا برای مردم بماند آقای رئیسی» در گوش خیلیها زنگ میزند و کامشان را مثل زهر تلخ میکند. آن روز نجابتش نگذاشت جواب در خوری به آن بدهد اما همانجا حضرت مراد، توی چشمهای مریدش نگاه کرد و گفت: «صبر کن، جواب همه اینها با من!» خادم سکوت کرد، بعد از آن هم دائم تکرار شد، همان سکوتهایی که آقا جانمان صدای شکستن درونش را شنیده و دلش برایش سوخته بود.حضرت پناه، آن خادم آستانش را در روز میلادش خرید، هم روزی که او را در روز تولدش خادم جمهور کرد و هم روزی که او را روی بالهای فرشتگان نشاند و برایش عزت روی عزت ریخت. ابراهیم را چنان به روزی که متعلق به خودش بود، گره زد که جای هیچ سوال و تردیدی باقی نگذاشت، از سال گذشته روز میلادش را تقسیم کرد. قسمتی برای چشمهایی که میخندد و قسمتی هم برای بغضهایی که در گلو لانه میکند! این عزت و این آبرو نوش جانت، سید عزیز ...
18:48 - 19 اردیبهشت 1404