رویش جوانه‌های انقلاب در روز جوان

اسمش هانیه بود، از آن کلاس پنجمی‌های پر سر و زبان! تا خواستم سوالی از او بپرسم، چشم‌هایش را گذاشت روی هم، به سمت خواهرش اشاره کرد و گفت: از ایشون بپرس، من که هنوز خیلی چیزی نمی‌دونم.
خبرگزاری فارس _ کرمان: جمهوری اسلامی که پیروز شد، رنگ جدیدی اضافه شد به رنگ‌ها، و عطر‌ی به عطر‌ها ... وقتی آمد حجم عظیمی از نور فوران کرد و امید در چهره مظلومان عالم درخشید.وقتی خمینی کبیر سوره فتح خواند، نفس تازه‌ای بر پیکره اسلام دمیده و روح رجا همه‌جا پراکنده شد.انقلابش، اتفاق خاصی بود، تک و منحصربفرد، انگار می‌خواست قرآن و عترت را ماندگارتر کند و به وقت جهان اذان بگوید!زمانی که دستش را بلند کرد و گفت توی دهانشان می‌زنم، یک بار دیگر طاق‌های کفر و نفاق لرزید و فرو ریخت.ولایت فقیه که شکل گرفت، چشم‌های پیامبر اعظم(ص) درخشید و لبخند علی(ع) نمایان شد.

اگر نباشد جهان چیزی کم‌وکسر دارد

حالا در چهل‌وششمین بهار، نهضتش عالم‌گیر شده و تاثیرات مستقیمی روی منطقه گذاشته است، قدرتش تثبیت و بدون حضور او، جهان انگار چیزی کم‌وکسر دارد.مشکلات را سر راهش می‌گذارند و پا روی پایش تا بتوانند سرعتش را کم کنند، دردسرهایی ایجاد می‌کنند اما حرکتش هرگز متوقف نشده است.حضور مردم در صحنه و اعلام پشتیبانی از او در تکاملش بی‌تاثیر نبوده است، صحنه‌هایی که بی‌وقفه تکرار شده و هر دفعه پر رنگ و رنگ‌تر! مثل همین امروز که تماشایی و خیره‌کننده بود. با حضور درخشان مردم و ستاره‌هایی مثل ملیکا، خواهر شهیده مکرمه حسینی که خودش سال گذشته در حادثه تروریستی مجروح شد و خواهرش ملکوتی!غم عمیق لانه کرده در چشم‌هایش مرا از او و مادرش دور کرد، متوجه بغض در گلویش شدم که سعی داشت آن را خفه کند، چرخیدم آنطرف و با یک نوجوان سر صحبت را باز کردم.

با آسایش می‌رویم مدرسه و بی‌دغدغه درس می‌خوانیم

اسمش هانیه بود. از آن کلاس پنجمی‌های پر سر و زبان! تا خواستم سوالی از او بپرسم، چشم‌هایش را گذاشت روی هم، به سمت خواهرش اشاره کرد و گفت: از ایشون بپرس، من که هنوز خیلی چیزی نمی‌دونم.من هم چشم‌هایم را بستم و به شیوه خودش سماجت کردم، خنده‌اش گرفته بود، آخر سر هم گفت: جمهوری اسلامی دین دارد، ببین چه راحت حجاب گذاشته‌ام، باید قدردانش باشیم، تازه امنیت هم داریم، با آسایش می‌رویم مدرسه و بی‌دغدغه درس می‌خوانیم.

باید پشتیبان رهبرمان باشیم

صحبت‌هایم با هانیه که تمام شد، دیدم ملیکا دارد با یکی از همکاران مصاحبه می‌کند، شنیدم که می‌گفت: باید پشتیبان رهبرمان باشیم، صدایش لرزان بود، جان را از پاهایم گرفت، موضوعی که نشان داد هنوز هم نمی‌توانم با خانواده‌های حادثه تروریستی کرمان صحبت کنم. اگرچه خیلی محدود این اتفاق افتاده است.

تا ‌پای جان برای ایران!

عرشیا و کیان هم پسران زورخانه‌ای کرمان هستند که آمده بودند استقلال کشور را جشن بگیرند، وقتی پرسیدم در این هوای سرد اینجا چه می‌کنید؟ نگاه پر از غیظی کرد و گفت: «تا پای جان برای ایران!»

فاطمه مجبورم کرد، آمدیم

فاطمه کلاس چهارمی هم با معصومیت خاصی ورزش صبحگاهی در حاشیه راهپیمایی را نگاه می‌کرد و گاهی می‌خندید.دخترک ساکتی بود، مادرش می‌گفت: راهپیمایی را خیلی دوست دارد، امروز کار داشتم ولی مجبورم کرد آمدیم.

دل امام زمان(عج) را شاد کردم

با زهرا و زینب، دوقلوهای کرمانی هم گفت‌وگو کردم، با متن‌هایی که دستشان گرفته بودند، خواسته‌هایشان را فریاد زدند اما صحبت‌هایشان شیرین‌تر از عسل بود.یکی‌شان گفت به‌خاطر رهبر آمدم، یکی هم در گوشم گفت: می‌خواستم امام زمان خوشحال بشه!

رهبرم خوشحال باشد

ریحانه و فاطمه هم دو نازدانه کرمانی بودند که پا به پای بزرگ‌ترها می‌رفتند، آنها هم می‌گفتند برای رهبر آمدند و دل امام زمان را شاد کنند.به گزارش فارس: چهل‌و‌ششمین جشن انقلاب هم با حضور پرشکوه مردم پایان یافت، امیدواریم مسؤولان امر بیش از گذشته تلاش کنند تا مشکلات اقتصادی مردمی که امروز با حضورشان دشمنان را ناامید کردند، حل کنند.
20:01 - 22 بهمن 1403

1 بازنشر1 واکنش
10٫3k بازدید



1 پاسخ