پاسداشت اردیبهشت
اردیبهشت ؛ ماه شلوغی به لحاظ تقویمی و رخدادهای ملی و تمدنی ست.روز اول اردیبهشت ماه با روز بزرگداشت سعدی آغاز میشود و آخرین روزهای ماه به پاسداشت حکمای بزرگ ایران «ابوالقاسم فردوسی و عمر خیام» می رویم.در کنار مناسبت های تقویمی؛ رخدادهای مهمی هم در اردیبهشت ماه رخ داده است: شهادت شهید مرتضی مطهری که به روز معلم مزین می شود و رخداد پرواز اردیبهشت و شهادت شهید رئیسی و همراهانشان در سی ام اردیبهشت 1403.اما اردیبهشت ماه به غیر از مناسبت های تقویمی و یاد شده؛ یادآور یک رویداد و مناسبت علمی - فرهنگی ملی هم هست که از قضا شهید رئیسی نیز در برهه ای در آن مشارکت داشت.
رویدادی علمی- فرهنگی با نام کنگره
سال 1390 بود که متعاقب برگزاری سلسله نشست های علمی در محضر رهبر انقلاب موسوم به «اندیشه های راهبردی»، یک نشست خبری توسط گردانندگان همین جلسات برگزار شد.عطاء الله رفیعی آتانی و حجت الاسلام والمسلمین رضا غلامی دو چهره نام آشنایی بودند که در این نشست خبری از برگزاری نخستین کنگره بینالمللی علوم انسانی اسلامی در بهار 1391 با بیان علل و ضرورت های برگزاری چینین رویداد علمی- فرهنگی به اصحاب رسانه پرداختند. عطاءالله رفیعی آتانی اظهار داشت: «ضرورت بحث تحول علوم انسانی از روزهای آغازین انقلاب اسلامی آغاز شده است و اسلامیسازی علوم دغدغه اصلی نظام اسلامی بوده است و دانشگاهیان آغازگر این گام و روند دستیابی به بومیسازی علوم انسانی بودند. وی گفت: از جمله مباحث مربوط به تحول علوم انسانی که بعد از انقلاب مطرح شد بومیسازی علوم انسانی و وحدت حوزه و دانشگاه است یکی از ویژگیهای تحول علوم انسانی این است که تجربه علمی که تابهحال بعد از انقلاب اسلامی در زمینه تحول علوم اسلامی حاصل شده است مورد ارزیابی قرار گرفته و نکات قوت آن برجسته و تئوریزه شود.»اما علت و ضرورت های برگزاری این کنگره و حتی سلسله نشست اندیشه های راهبردی را بایستی در این جمله رفیعی آتانی جستجو کرد:«با استفاده از علوم انسانی غربی رایج نمیتوانیم به مقاصدی که اسلام برای انسان در نظر گرفته است برسیم برای اینکه علوم انسانی غربی برای دستیابی مقاصد غربی طراحی شده است و اگر این علوم را بهکار بریم باید مقاصد خود را تغییر دهیم.»نخستین کنگره علوم انسانی اسلامی در 31 اردیبهشت 1391 با حضور جمع کثیری از اساتید،دانشجویان و پژوهشگران برگزار شد.سی و یک اردیبهشت یادآور گرامیداشت این جمع و دغدغه هایشان است. کنگره ای با تمام توان نظام و مردم
نخستین کنگره علوم انسانی اسلامی در 31 اردیبهشت 1391 در سطح بالایی از اقشار مختلف جامعه همچون علماء، دانشگاهیان و مسئولین نظام با تمهیدات خاصی در مرکز همایش های صدا و سیما برگزار شد.حضور و سخنرانی آیت الله مصباح یزدی و آیت الله آملی لاریجانی (رییس وقت قوه قضائیه) پیرامون علوم انسانی اسلامی گواه اهمیت و تدارکات وسیع نظام برای برگزاری این کنگره است.ببینید و مطالعه کنید:** متن بیانات آیت الله مصباح یزدی در کنگره** متن سخنرانی آیت الله آملی لاریجانی** تصاویر اولین کنگره در سال 1391از اوایل انقلاب، سازمان ها و نهادهای مختلفی در نظام برای بهبود «همزیستی نظام و دانشگاه» شکل گرفته اند، کنگره علوم انسانی اسلامی موظف است کارهای پراکنده این نهادها را سامان دهی و هدفمند کند.خبرگزاری مهر در مطلبی می نویسد:جمعی از مراکز علمی کشور با هدف تولید علوم انسانی اسلامی، زمینهسازی برای گسترش نوآوری و نظریهپردازی در علوم انسانی با رویکرد اسلامی در ایران و خارج از کشور به همراه جذب و هماهنگی دانشگاهیان علاقهمند به مطالعه روشمند در رشته تخصصی خود با رویکرد اسلامی، تصمیم گرفتند کنگره ای را در جهت زمینهسازی برای تولید اطلاعات و منابع در زمینه علوم انسانی اسلامی و تلاش برای فعالنمودن گروههای علمی مرتبط در سال ۹۱ طراحی کنند.فرایند گفتمانسازی و جریانسازی در فضای علمی ذیل تحول علوم انسانی اسلامی را میتوان جزء دستاوردهای علمی در بستر گفتمان انقلاب و نظام جمهوری اسلامی به حساب آورد. زیرا بازنگری در مضمون و ماهیت علوم انسانی یکی از اقداماتی بوده که در راستای بومیسازی علوم انسانی مطرح میشود. بر همیناساس موج اسلامیسازی علوم انسانی پس از پیروزی انقلاب به راه افتاد. ریشه های علوم انسانی اسلامی
اولین احساس نیاز به علوم انسانی اسلامی در ایران را می توان به دوران انقلاب فرهنگی (سالهای 59 تا 62) دقیقا زمانی که دانشگاه ها به آشوب کشیده شد و گروه ها و احزاب مختلف بویژه مجاهدین خلق سعی می کردند از فضای دانشگاه بهره برداری سیاسی و حزبی کنند بوجود آمد.موافقان و مخالفان علوم انسانی اسلامی نسبت به این تاریخ اتفاق نظر دارند.دانشگاه ها تعطیل می شود اساتید و دانشگاه ها پالایش می شود و سرفصل های جدیدی به دروس و مطالب دانشگاهی اضافه می شوند و در بسیاری موارد تغییرات شکلی و صوری در محتوا اعمال می شود.شاید 18 تیر 78 و حادثه موسوم به کوی دانشگاه نقطه عطف دیگری در تاریخ باشد که دانشگاه و نهاد علم را در برابر نظام ترسیم می کند.وضعیت دانشگاه به همین منوال به پیش می رود تا اینکه کشور به ایستگاه نهمین انتخابات ریاست جمهوری می رسد. اولین نمود انقلابی جامعه دانشگاهی دقیقا در جایی شکل می گیرد که آیت الله هاشمی رفسنجانی به عنوان وزنه ای سیاسی وارد انتخابات می شود و موازنه قدرت را بر هم می زند.در جریان انتخابات، گروه های تشکل نیافته ای از دانشگاهیان به انتقاد از سیاست های هاشمی روی می آورند؛ اوج این اقدام مناظره تلویزیونی محمد خوش چهره و نوبخت بود که به اعتراف همه کارشناسان تاثیر بسزایی در رای آوری احمدی نژاد داشت.سیاست های دولت نهم موافقان و مخالفان دانشگاهی فراوانی دارد و همزمانی دولت نهم با توسعه کمی بی سابقه دانشگاه ها؛ تنور انتخابات دهم را خیلی بیشتر از دوره قبل داغ می کند.علیرغم اینکه اکثریت دانشگاهیان منتقد دولت نهم هستند اما همان جمع معدود موافق؛ در انتخابات دهم سازمان یافته تر عمل می کنند.عدم پذیرش شکست از سمت موسوی؛ دانشگاه را مجددا در برابر نظام قرار می دهد. انسجامی که سال 88 آفرید
دهمین انتخابات ریاست جمهوری با استقبال عمومی مواجه می شود. صاحب نظران از فعال شدن همه شکاف های کشور سخن می گویند و همگرایی بی سابقه ای حول دو نامزد انتخابات -محمود احمدی نژاد و میر حسین موسوی- شکل می گیرد.از دوره دهم آنچه بیشتر در رسانه ها منعکس شده است بد اخلاقی های انتخاباتی بوده است اما انتخابات دهم لایه های دیگری من جمله لایه دانشگاهی و نخبگانی دارد.اکثریتی از دانشگاهیان معتقدند که نظام مسائل کشور و راه حلهایش جهان شمول است و فقط بایستی نسخه های موجود را پیاده سازی کنیم. این اکثریت مانع از تفکر، تامل، تحقیق و پژوهش در مسائل مبتلابه جامعه و پرداختن به موضوع حکمرانی صحیح و سیاست در شأن جمهوری اسلامی می شوند من باب مثال این اکثریت به توسعه معتقدند و البته هیچ نسبتی بین «توسعه و عدالت مدنظر انقلاب اسلامی» نمی توانند برقرار کنند. فهم این جماعت از عدالت همان فهم رایج در اقتصاد و بازار آزاد است؛ بنابراین وقتی دولت نهم اقدام به پرداخت نقدی یارانه ها و توزیع سهام عدالت به مردم می کند، از آن به «گداپروری» یاد می کنند.کشمکش درباره طرح های اجرایی دولت نهم در محافل دانشگاهی بین دو جریان مدافع و منتقد دولت زیاد است. «مسکن مهر » یکی دیگر از همین طرح های مناقشه بر انگیز ست.هر چه به انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری نزدیک می شدیم جریان سیاسی مخالف دولت با پشتوانه از دانشگاهیان، سعی در القای ناکارآمدی و عقبگرد کشور در دوره چهارساله احمدی نژاد دارند. ثقل نزاع مناظرات انتخاباتی هم دقیقا از همین نقطه «کارآمدی یا ناکارآمدی» و «عقبگرد یا پیشرفت کشور» شکل میگیرد. صف بندی های سیاسی در انتخابات سال 88 و پس از وقوع فتنه به انسجام بیشتر نیروهای انقلابی در دانشگاه ها منجر می شود.
فصل انسجام ، نقد و بازتعریف کارکرد دانشگاه
بیش از چند ماه از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری گذشته است و کشور دچار تشتت و دوقطبی شدیدی ست، جریانی موسوم به جنبش سبز با خواستگاه سیاسی در همه عرصه های اجتماعی من جمله دانشگاه فعال است.کشور به سبب سوء استفاده دول خارجی از اختلافات داخلی در معرض انواع تحریم های سیاسی و اقتصادی قرار می گیرد.دولت دوم احمدی نژاد به تبع انتخابات اخیر و حواشی اش تفاوت هایی با دولت اولش دارد و آن رضایتمندی دوره اول در طرفداران و رأی دهندگان احمدی نژاد وجود ندارد.جریان نیروهای انقلابی که در دانشگاه ها منسجم تر شده و بیش از گذشته خودشان را در فضای دانشگاهی پیدا کرده اند به نقد شرایط مختلف کشور بویژه نقد دولت، رئیس دولت، چرایی وقوع فتنه و حتی کیفیت زیست دانشگاهی و محافل فکری در ایران می پردازد.نمود این نقادی را می توان در سال 1390 در سلسله نشست اندیشه های راهبردی با موضوع عدالت، آزادی، پیشرفت و زن در محضر رهبر انقلاب دید.آنچه بایستی بر آن اذعان کرد تحرکات بخشی هایی از نظام برای بهره بردن از ظرفیت های مردمی و جریانی ست که به سبب انتخابات 88 به شکل خاصی بروز کرده است.جریان موسوم به اسلامی سازی علوم انسانی از رهگذر انتخابات سال 1388 و ظرفیت مردمی و نخبگانی آزاد شده در این سال فعال می شود و این مهم، مورد اتفاق نظر موافق و مخالف این جریان است.
کنگره به مثابه انقلاب فرهنگی
نخستین کنگره علوم انسانی اسلامی به مانند انقلاب فرهنگی ست که ظرفیت مردمی- نخبگانی جریان انقلاب را پای سئوالات بیشمار حکمرانی جمهوری اسلامی می آورد و بر این موضوع صحه گذاری می کند که «انسان» به ما هو «انسان» موضوعی ست که بلاشک اسلام درباره آن نظر قطعی دارد و سپردن مسائل مرتبط با حکمرانی اجتماعی - سیاسی نظام به دست نسخه های غربی و سایر مکاتب مادی جز خسران و ضرر برایمان چیزی ندارد البته همه معتقدان به این اصل؛ بر یک اصل اساسی دیگر تاکید دارند و آن اینست که قرار نیست درهای کشور را ببندیم و چشم بر همه تجربیات و علم عالم ببندیم.آنچه بایستی بر آن اهتمام کنیم تلاش بیشتر برای نقد و نقادی علوم انسانی یا علوم اجتماعی رایج است و البته دانشگاه و حوزه همپای هم به تفکر و تدبر در عالم خلقت بپردازند و از یک فضای نخبگانی منفعل و پذیرای نظر دیگران به یک فضای نخبگانی و دانشگاهی فعال و اثرگذار مبدل شویم.کنگره علوم انسانی اسلامی قرار است با نگاهی به گذشته و اشتباهات روی داده در انقلاب فرهنگی؛ رویکردی متفاوت از قبل را از دل خود دانشگاه و حوزه دنبال کند و انقلاب فرهنگی را به جای اینکه از بالا به پایین و با خواست حکمرانان در جامعه محقق کند با کمک و همراهی خود اهالی دانشگاه و حوزه و با انجام یک تقسیم کار ملی با اتکای به ارائه آراء و نظریات علمی محقق کند. آراء و نظریه هایی که برای رسیدن به آنها بایستی فرآیند طولانی تبلور علمی را پذیرا باشیم و با روی گشاده به استقبال همه منتقدان برویم.این فضای گفتمانی بایستی توان تغییر فضای تنفسی دانشگاه ها و کیفیت مواجهه نظام با دانشگاه را داشته باشد.
شهید رئیسی پای کار کنگره
پیش تر گفتیم که نظام با تمام توان لجستیکی، علمی و سیاسی اش پای کار برگزاری نخستین کنگره آمد و همه نهادهای مرتبط حاکمیتی و حتی عمومی را به خط کرد که خروجی سنوات قبل شان را در کنگره عرضه کنند و با یک هم افزایی درونی و بیرونی با سایر دانشگاهیان و حوزیان؛ گامی رو به جلو برای تحقق یک علوم انسانی با مختصات بومی و اسلامی بردارند.شهید رئیسی نیز در سوم آذر 1398 در قامت رئیس قوه قضائیه نیز یکی از همین سیاستمداران نظام بود که در پنجمین کنگره بین المللی علوم انسانی اسلامی در محل سالن همایش های صدا و سیما حضور بهم رسانید و به ایراد سخنرانی پرداخت.اما یکی از ارزنده ترین خدماتی که شهید رئیسی به جریان علوم انسانی اسلامی کرد به کار گماشتن افراد شاخص این جریان در مسئولیت ها و مدیریت های مهم و خطیر دولت سیزدهم است که تا به امروز کسی به آن نپرداخته است.به راحتی می توان لیست بالا بلندی از افراد دخیل در کنگره و جریان علوم انسانی اسلامی را نام برد که در دولت سیزدهم به سمت های مختلفی گمارده شدند من باب مثال حجت الاسلام دکتر رضا غلامی به سمت پژوهشگاه مطالعات فرهنگی، اجتماعی و تمدنی وزارت علوم منصوب شد.شهید رئیسی با اینکه می دانست این جریان پختگی لازم را ندارد؛ فرصتهای اجرایی و مدیریتی دولت سیزدهم را به برخی عزیزان کنگره ای داد؛ فرصتی که توسط بعضی بزرگواران به راحتی از دست رفت.در ادامه آشنایی مختصری با دکتر غلامی خواهیم داشت:حجت الاسلام غلامی رئیس هیأت مؤسس و امنای مرکز پژوهشهای علوم انسانی اسلامی صدرا بوده است که در سال 1387 موافقت اصولی از وزارت علوم می گیرد. نقد عالمانه و بنیادی علوم انسانیِ سکولار یکی از اهداف اساسی مرکز صدرا ست.
توبه نامه ای که همه چیز را بهم ریخت!؟
برگزاری نخستین کنگره بین المللی علوم انسانی اسلامی ، بزرگترین مسئولیتی ست که مرکز صدرا با هدایت رضا غلامی در طول فعالیتش به عهده می گیرد و موفق می شود همه توان نظام را پای این کنگره بیاورد. اما پرسش کلیدی اینجاست که ایشان چه قابلیتی داشتند که چنین مهمی محقق شد:دکتر غلامی به اذعان خودشان در سایت شخصی شان پس از پایان سطح سه حوزه در درس خارج فقه آیت الله خامنهای شرکت می کنند و پس از آن در بیت رهبری مشغول به کار می شوند تا سطح دبیری شورای فرهنگی دفتر مقام معظم رهبری ارتقاء می یابند و هنگام تاسیس مرکز صدرا و ریاست بر کنگره به مدت هفت دوره؛ همچنان حائز این سمت هستند.در اصل آقای غلامی و مرکز صدرا مامور به تجمیع منابع حاکمیت برای راه اندازی جریان علوم انسانی اسلامی و بهره گیری از ظرفیت های نخبگانی- مردمی آزاد شده از انتخابات نهم و دهم ریاست جمهوری بوده اند و در طی مسیر تمام مساعدت های لازم با ایشان صورت می گیرد.گفتگوی غلامی با ویژه نامه آبان ماه ۱۴۰۳ روزنامه فرهیختگان شوک بزرگی به جریان علوم انسانی اسلامی و حاکمیت وارد می کند ایشان می گوید:امثال ما هم به اشتباه رفتیم به دنبال شکل دهی به علوم انسانی اسلامی که از اساس غلط بود؛ چرا؟ برای اینکه علم، دینی و (غیر) دینی ندارد و مبانی عقلی دین، حداکثر می تواند در فلسفه پشت سر علم، به مثابه فلسفه حضور داشته باشد. دکتر غلامی در یادداشتی مدعی می شود گفتگو با فرهیختگان محصول آزاد اندیشی و یک فرآیند پژوهشی طی شده توسط ایشان بوده است؛ استدلالی که به شدت و با ادله منطقی زیر سئوال است؛ در آینده نزدیک به این موضوع و البته موضوع مهمتر یعنی علوم انسانی اسلامی و به طریق اولی لزوم جریان سازی علمی در کشورخواهم پرداخت.#شهید_رئیسی 11:19 - 30 اردیبهشت 1404