وقتی پدرها روز جمعه سرآشپز می شوند!
«شام امشب با بابا و بچه ها!»در این لحظه احتمالا غریو شادی بچه ها در خانه طنین افکن می شود و همه به سمت پدرجان گسیل می شوند و با جملات «بابا! بابا! چی بپزیم؟»، «بابا! بیا لازانیا درست کنیم»، «بابا تو رو خدا یه چیزی باشه که سوسیس داشته باشه»، پدر گرامی را از تصمیم خود پشیمان می کنند اما چه باک که پشیمانی سودی ندارد و «دیگه باریه که افتاده و کاریه که شده!»
گروه زندگی، مژده پورمحمدی: «شام امشب با بابا و بچه ها!» این جمله را وقتی در خانه اعلام کنید که قبلش رایزنی هایتان را با جناب همسر کرده باشید و توافقات فی ما بین انجام شده باشد. برای اینکه یک مذاکره برد-برد داشته باشید، به آقای خانه نگویید: «خسته شدم از بس همش من فکر کردم، من خریدم، من پختم، من جمع کردم، من شستم. یه روزم تو بپز، تو بشور!» به جایش بگویید: «نظرت چیه امروز لذت آشپزی رو تو تجربه کنی؟ با بچه ها برای شام تصمیم بگیرین، گروهی هم آمادش کنین. بچه ها اینقدر خوششون میاد با تو یه کار دسته جمعی بکنن!» اگر همسرجان با یک لبخند، نظر مثبتش را اعلام کرد که گام اصلی با سرعت و موفقیت انجام شده است اما چنانچه بابای بچهها با صورتی خشک، خیره خیره به شما نگاه کرد، چنین ادامه دهید که: «مساله خستگی من نیست ها! من اگه به فکر راحتی خودم بودم، میگفتم از بیرون غذا بگیریم، یا کنسرو باز میکردم. تازه جمع کردن ریخت و پاش آشپزی بچه ها، از خود آشپزی سخت تره.
بخاطر رابطه بهترت با بچه هامون، برای نشاط خودت!» اینجاست که دیگر آن صورت خشک هم، به حالتی نرم و خندان تغییر شکل میدهد و گام نخست تمام است! حالا آن جمله درخشان اول متن را با صدای بلند در خانه اعلام کنید: «شام امشب با بابا و بچه ها!» در این لحظه احتمالا غریو شادی بچه ها در خانه طنین افکن می شود و همه به سمت پدرجان گسیل می شوند و با جملات «بابا! بابا! چی بپزیم؟»، «بابا! بیا لازانیا درست کنیم»، «بابا تو رو خدا یه چیزی باشه که سوسیس داشته باشه»، پدر گرامی را از تصمیم خود پشیمان می کنند اما چه باک که پشیمانی سودی ندارد و «دیگه باریه که افتاده و کاریه که شده!» البته احتمال دارد که بچه ها طاقچه بالا بگذارند و استقبال چندانی نکنند و طوری رفتار کنند که انگار می خواهند پدر گرامی را در این پروژه خطیر یکه و تنها رها کنند، اما جای نگرانی نیست و وقتی پدر خانواده وارد عمل شود، آنها هم یکی یکی دست از کارهایشان می کشند و به اتاق فکر انتخاب شام میپیوندند تا ببینند نهایتا بین «نون و پنیر و خربزه»، «املت» و «سیب زمینی تخم مرغ» کدام گزینه را انتخاب کنند! احتمالا همسر شما هم مثل بقیه مردان کره خاکی، از اینکه شما مدام توصیه های ایمنی، پیشنهادات و انتقادات بهداشتی، بیان تجربیات گرانسنگ و مواردی از این دست داشته باشید، فراری است و چه بسا در اثر کثرت چنین مواردی، کلا اتاق عملیات که همان آشپزخانه باشد را ترک بگوید
با توجه به این، به جاست که شما بروید و برای خودتان کار دیگری، در کنج دیگری از خانه دست و پا کنید یا به افق های دوردست زل بزنید، یا زیر باد کولر رمان تان را بخوانید و اجازه دهید آشپزخانه در تسخیر دوستان فرضی (!)، تخریب و منهدم شود! شاید بابا و بچه ها، بنشینند برای انتخاب شام همفکری کنند، بعد لیست خرید بنویسند، بعد بروند خرید، بعد بیایند و کار پخت و پز را شروع کنند شاید هم کلا از مسیر دیگری بروند و به نتایج دیگری برسند. فرقی نمی کند. مهم این است که دمی پدر و فرزندی با هم خوش باشند. تهش غذایی هم فراهم شد، فبها المراد! اگر اولش شرط کرده باشید که نظافت آشپزخانه هم جزو عملیات است، که واقعا یک ماجرای برد-برد رقم خورده است. در غیر این صورت، شاید وقتی پس از شام به آشپزخانه پا گذاشتید، احساس کنید که با این حجم از تخریب، شما بازنده این آشپزی تفریحی بوده اید. اما چنین نیست. صدای خنده شوهر و بچه هایتان و گاهی هم داد و بیدادشان، با هم در خانه پیچیده است. با هم. مهم «با هم بودن»است. آخر شب، سینی چای را که آوردید، رو به همه بپرسید: «چطور بود؟ میخواین ماهی یه بار یا هفته ای یه بار، همین کارو تکرار کنیم؟!» انتهاب پیام/.
16:20 - 31 تیر 1401