تصویری که مادر شهیده میناب به دنبال آن میگشت؛ دیوارنگاره شد
همه چیز از یک عکس شروع شد؛ عکسی که مادر اطهره ده ساله روزها در فضای مجازی به دنبال آن بود؛ تصویری که بر قاب تلفن همراه نقش نبست، عکسی که بر دیوار، نگاره شد...
خبرگزاری فارس در قم_ زهرا میرزابابائی: آخرین جشن تولد را یادت هست مادر؟ آخرین شمعی که فوت کردی... آخرین لبخندت! ۱۰ ساله شدی ! به دنیا که آمدی خیلی ذوق دختر دار شدنم را داشتم... هر بار به چشمانت نگاه میکردم دوباره عاشقت میشدم...
هر بار نگاهشان میکردم با خودم فکر میکردم مثلا اگر عروس شوی چشمانت چگونه از شادی برق میزنند؟ از فکرش هم از شادی پرواز میکردم... برایت آرزوها داشتم... میخواستم بزرگتر شوی... درس بخوانی... میخواستم خانمی بشوی برای خودت اطهره! نمیدانستم آخرین تصویری که چشمانم از تو میبینند کتاب در دست غلتیده در خاک و خونی... تصویری که حالا دیوارنگاره شده! حالا این آخرین تصویر توست که تمام چشمهای آزاده میبینند...
به دلم مانده بود پیکرت را دوباره ببینم مادر! همه سایتها و کانالهای خبری را به دنبال عکس پیکر تو که قابل شناسایی نبود و از کتاب درون دستت شناختیمت را زیر و رو کردم... حالا امروز وقتی دوباره پیکرت را که نقش دیوار شده دیدم آتش گرفتم... انگار داغ جگرسوز تو برایم زندهشد...
اطهره جان یادت هست؟! یادت هست آخرین پیامکت را؟ بعد از شهادتت از سر دلتنگی رفتم سروقت تلفن همراهت ... آخرین پیامکت یک پیامک ارسال نشده برای امام رضا(ع) بود... یادت هست شب قبل از شهادتت دوستانت را در خانه جمع کردی و با حرم امام رضا(ع) تماس گرفتی تا همهتان آرزوهایتان را بگوئید؟ یادت هست خودت را فدای همه کردی و آخرین نفر بودی؟ یادت هست دقیقا نوبت به تو که رسید شارژ تلفن همراه تمام شد و خاموش شد؟ بعد از آن برای امام رضا(ع) حرفهای مانده در دلت را پیامک کردی...
دلم میسوزد اطهره... جگرم میسوزد که دیگر تو را ندارم اما به تو افتخار میکنم، به تو که عاقبت بخیر شدی، به تو که حماسه آفریدی شهیده کوچکم... اطهره عزیزم! عزیز ِ مادر... ! خون پاک سرخ تو خط قرمزی شد که مرز بین سیاهی و سپیدی را تا ابد نمایان کرد.تو جایت خوب است، حالت خوب است، کار بزرگی کردی، تو بزرگ شدی... تو حالا خانمی شدهای برای خودت... دست من را هم بگیر مادر!اطهره مادر! سلامم را در بهشت به رهبر شهیدمان برسان!
22:37 - 1 اردیبهشت 1405