یک دل سیر نگاهی که با شهادت حاج ابراهیم ناتمام ماند
خواهر شهید همت گفت: مشغول خانهتکانی بودیم، مادرم گفت: ننه خانه را تمیز و مرتب کن، شیشهها را تمیز کنیم تا ابراهیم که از جبهه میآید یک دل سیر نگاهش کنم و با او صحبت کنم.
به گزارش خبرگزاری فارس از شهرضا، این بار سالگرد شهادتش بهانهای شد برای تازه کردن خاطرات، رشادتها و بیان ایثار و خلوصش، اگر چه بیان خاطراتش تکرار مکررات میشود ولی همین تکرارها زیباست که جان تازهای در روحمان میدمد، شهید همت را میگویم، همان شهیدی که رفتارش مظهر آیه «وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ» است. امروز ۱۷ اسفند، برابر با چهلمین سالگرد شهادت سردار خیبر شهید حاج محمد ابراهیم همت است، شهید همت در روز 12 فروردین 1334 در شهرضا در خانوادهای متدین به دنیا آمد. او در رحم مادر بود كه پدر و مادرش عازم كربلای معلّی و زیارت قبر سالار شهیدان و دیگر شهدای آن دیار شدند و مادر با تنفس شمیم روحبخش كربلا، عطر عاشورایی را به این امانت الهی دمید.
سردار سلیمانی: شهید همت در ترک موتور نه در بنز ضدگلوله در جزیره مجنون شهید شد
سردار سلیمانی در خصوص شهید همت گفته است: هر وقت شهید همت به ذهن من میآید، دلم مملو از غصه میشود. او فرمانده لشکر پایتخت بود. اما در خیبر آنقدر رزمندگان لشکرش شهید و مجروح شدند که به گردان رسید. گردان را از طلائیه به جزیره مجنون جنوبی منتقل کرد و تبدیل به دسته شد. والله تبدیل به دسته شد یعنی قریب به ۴۰ نفر همت با دسته ماند. شهید همت در جریان عملیات خیبر به همرزمانش گفته بود: باید مقاومت کرده و مانع از بازپسگیری مناطق تصرف شده، توسط دشمن شد. یا همه اینجا شهید میشویم و یا جزیره مجنون را نگه میداریم.شهید قاسم سلیمانی در خصوص نحوه شهادت شهید همت میگوید: در ترک موتور نه در بنز ضدگلوله و در فضای ویژه، همت در ترک موتور ناشناس در ضلع وسطی جزیره مجنون شهید شد و بیش از ۲ ساعت کسی نمیدانست آنکه افتاده همت است. برادرها طاقت این است...امتحان این است... و اینگونه است که او امروز بر جانها حکومت میکند.
وقتی مادر خانه را برای آمدن ابراهیم تمیز میکند
مینا همت، خواهر شهید حاج محمدابراهیم همت در گفتوگو با خبرنگار فارس در شهرضا با یادآوری زمان شهادت حاج ابراهیم به آن زمان باز میگردد و میگوید: زمانی که خبر شهادت برادرم را آوردند، چون باردار بودم از شیراز به شهرضا خانه مادرم آمده بودم و همراه مادرم مشغول خانه تکانی بودیم.وی با تجسم آن زمان گفت: مشغول خانهتکانی بودیم، مادرم گفت: ننه خانه را تمیز و مرتب کن، شیشهها را تمیز کنیم تا ابراهیم که از جبهه میآید یک دل سیر نگاهش کنم و با او صحبت کنم.خواهر شهید همت با بیان اینکه همه کارهای خانه را انجام دادیم و شیشهها را تمیز کردیم، گفت: همیشه تلویزیون در زمان پخش اخبار درخانه ما روشن بود، مادرم میگفت من باید از حال و احوال جبهه خبر داشته باشم.خواهر شهید همت ادامه داد: زن داداشم زن حاج ابراهیم در راه نجفآباد بود و از رادیوی مینیبوس خبر شهادت را میشنود و به خواهرم مهری زنگ میزند و خبر شهادت را حاجی را میگوید، خواهرم پای تلفن غش میکند.خواهر شهید همت به اینجا که میرسد بغض راه گلویش را بسته است مثل اینکه همین حالا خبر شهادت بردارش را به او دادهاند، میگوید: دو ساعت که گذشت تلفن مرتب زنگ میخورد و میخواستند اخبار را برسانند به خواهرم گفتم چی شد گفت: راستش ابراهیم شهید شده، خیلی ناراحت شدم و شروع به گریه کردم و به من گفت به ننه چیزی نگو.نزدیک مغرب میشود ننه نصرت جانمازش را * میکند و مشغول نماز خواندن میشود و بعد از نماز به درگاه خدا دعا میکند و میگوید خدایا از جان من بگیر و به جان ابراهیم بده، فکر میکرد ابراهیم در بیمارستان است.
ابراهیم کجاست یعنی کسی هست که یک لیوان آب به او بدهد
هنگام شب زانوهای پدر دیگر قدرت حرکت ندارد و مادر هم مرتب گریه میکند و میگوید ابراهیم کجاست یعنی کسی هست که یک لیوان آب به او بدهد.وی با یادآوری حال و هوای آن روز گفت: در اسفندماه هم هوا سرد بود میرفتم در حیاط گریه میکردم و باز بر میگشتم، مادرم میگفت چرا در این هوای سرد بیرون میروی، میگفتم میخواهم هوایی عوض کنم، آن شب را به هر شکلی که بود به صبح رساندیم و مدام مقامات کشوری و لشکری برای عرض تسلیت زنگ میزدند.خواهر شهید همت از حال هوای خانه و جمعیت زیادی که برای تسلیت به خانه آمده بودند میگوید: صبح برادرم حاج ولی الله که آمدند به من گفت مینا کمی کاهگل و گلاب برای ننه آماده کن من این خبر را میخواهم به ننه بدهم، میدانم غش میکند (به مادرممان ننه میگفتیم).حاج ولیالله بردار بزرگ حاج ابراهیم کنار مادر مینشیند، ننه نصرت او را قسمش میدهد که بگو از برادرت چه خبری داری؟ حاج ولی الله پیشانی و دستان مادر را میبوسد و میگوید ننه امانتی که یادت هست که حضرت فاطمه در کربلا به شما داد، این امانتی را حضرت فاطمه زهرا(س) از شما گرفتند.خواهر شهید همت که در این لحظه دگرگون شده بود و صدایش میلرزید این طور ادامه میدهد که این را که گفتند به یک باره مادر غش کرد و حالشان بد شد و صحنه آن روز کربلا در پیش چشمانشان مجسم شد.وی ادامه داد: مادرم خیلی علاقه به ابراهیم داشتند به همهمان علاقه داشتند ولی ابراهیم چیزی دیگری بود، چون ابراهیم را خود امام حسین(ع) به آنها برگردانده بود یعنی نظر کرده بود و به همین دلیل عجیب مادرم دوستش داشت
اولين وصيتنامه شهيد همت
شهید همت در بخشی از وصیتنامه خود مینویسد: پدر و مادر؛ من زندگي را دوست دارم ولي نه آنقدر که آلودهاش شوم و خويشتن را گم و فراموش کنم علي وار زيستن و علي وار شهيد شدن، حسين وار زيستن و حسين وار شهيد شدن را دوست ميدارم شهادت در قاموس اسلام كاريترين ضربات را بر پيكر ظلم، جور،شرك و الحاد ميزند و خواهد زد. ببين ما به چه روزي افتاد ايم و استعمار چقدر جامعه ما را به لجنزار کشيده است ولي چارهاي نيست اينها سد راه انقلاب اسلاميند؛ پس سد راه اسلام بايد برداشته شودند تا راه تکامل طي شود مادر جان به خدا قسم اگر گريه کني و به خاطر من گريه کني اصلا از تو راضي نخواهم بود. زينب وار زندگي کن و مرا نيز به خدا بسپار ( اللهم ارزقني توفيق الشهادة في سبيلک)
وجود شهید همت، سبب قوت قلب و بالا رفتن روحیه رزمندگان لشکر بود
شهید ابراهیم همت به عنوان یکی از بزرگترین، شاخصترین و در عین حال مظلومترین فرماندهان دفاع مقدس شناخته میشود. مردی مخلص و بدون ادعا که از زمان تأسیس لشکر ۲۷ در این واحد حضور داشت و وجودش عامل مهمی برای قوت قلب و بالا رفتن روحیه رزمندگان لشکر بود.حاج ابراهیم همت، مرد بزرگی بود که در عملیات خیبر در اوج مظلومیت و غربت در ۱۷ اسفندماه سال ۱۳۶۲ به شهادت رسید. مزار او در جوار امامزاده شاهرضا در شهرضا میعادگاه عاشقان وی است.
11:31 - 17 اسفند 1402